زين العابدين شيروانى

291

بستان السياحه ( فارسي )

عينيّه و كفائيّه و اخلاقى كه باعث قرب او به حق مىكردد و رذايل كه موجب بعد مىشوند خواه اين معرفت باستدلال باشد اكر از اهل او باشد يا تقليد اكر از اهل او نباشد و مبالغه كرده است غزّالى در علمى كه تعلّق باحوال قلب دارد و كفته است كه فرض عين است در فتوى علماى اهل آخرت و كسى كه اعراض مىنمايد از آن هلاك مىشود به عظمت مالك الملوك در آخرت چنانچه آن‌كسى كه اعراض مىنمايد از اعمال ظاهره هلاك مىشود به شمشير سلاطين دنيا بفتوى دادن فقهاء دنيا پس نظر فقهاء در امور واجبيّه عينيّه بالنّسبه بصلاح دنياست و نظر علماء آخرت بالنّسبه بصلاح آخرت و هركاه سؤال كنند از وجهى از معنى اخلاص با توكّل يا وجه احتراز از رياء مثلا هرآينه تامّل مىكند در او به اينكه تحصيل آن فرض عينست و اهمالش باعث هلاك او در آخرت مىكردد و هركاه سؤال كرده شود از ظهار و لعان و غير اين‌ها هرآينه سياه مىكند اوراق بسيارى را از تفريعات دقيقه كه روزكارى مىكذرد و احتياج به چيزى از آنها بهم نمىرسد و هميشه در شب و روز تعب و مشقّت مىكشد از حفظ و تدريس او و غافل مىشود از چيزى كه اهتمام بشان او بيش از آنهاست به اينكه كمان مىكند كه بعلم دين مشغولست و مشتبه مىسازد بر نفس خود و بر غير و كسى كه زيرك باشد مىداند كه غرض او نيست اداء حق در واجبات كفائيه زيرا كه اكر قصد او اين باشد بايست مقدّم دارد تحصيل واجبات عينيّه را بلكه مقصودش آنست كه ميسّر شود از براى او رسيدن او به منصبى مثل متولّى شدن اموال موقوفه و محافظت نمودن اموال ايتام و قاضى و حاكم شدن و تقدّم نمودن بر اقران و امثال خود و غلبه نمودن بر خصم چنان كه ديده مىشود و معاينه است و بتحقيق كه مندرس شده است علم دين به تلبيس علماء سوء و خدا يارىدهنده و محافظت‌كننده است از شرّ نفس خبيث انّه خير حافظ و هو ارحم الرّاحمين ذكر ده‌زنكى و ده‌كندى نام دو طايفه است از طوايف هزاره امّت عظيم و كروه بىترس و بيم‌اند مسكن ايشان در جبال شامخه واقع همكى شيعىمذهب و جبلىمشربند هر دو طايفه قريب بيست هزار خانه دارند راقم در ميان ايشان رفته و چند كاه بوده در ملك ايشان نمك نيست و كندم و جو به‌غايت كم است آب خوش‌كوار دارد و هواى آنجا به‌غايت سرد است و از شدّت برودت باغ و بوستان نمىباشد ذكر دولت‌آباد نام چند موضع است در خراسان و هندوستان و فارس و عراق و مشهورترين آنها دولت‌آباد دكن است شهرى عظيم و بلدهء كريم است كويند قرب بيست هزار خانه در اوست و نواحى بسيار مضافات اوست از اقليم دويّم هوايش كرم و آبش ملايمست دار الملك جماعت مرهته و از صوبهء ديوكر است كاغذ دولت‌آبادى آنجا سازند ذكر ديلمان بلده‌ايست مسرّت‌نشان از مضافات كيلان و از توابع لاهيجان قديم الزّمان معموره بوده و بمرور ايّام رو به خرابى نهاده اكنون قصبه‌ايست قريه‌مانند و محلّى است خاطرپسند قريه چند مضافات اوست و آب و هوايش نسبت بسيار بلاد لاهيجان فىالجمله نيكوست آنجا را ديلم نيز كويند بولايت قزوين قريبست ارباب فضل و كمال از آنجا ظهور نموده‌اند و از قديم الايام مردمش شيعه بوده‌اند و ملوك ديالمه از آنجا برخواسته‌اند و اكثر ايشان به زيور كمالات انسانى آراسته‌اند بنا بر تحقيق بعضى از مورّخان ايشان از نسل بهرام كور و به اعتقاد جمعى از اولاد يزدجرد بن شهريار مذكورند كه آخر ملوك عجم بوده و در بدايت ظهور اسلام بعضى از اولاد يزدجرد كه ايشان نسب به آن جماعت مىرسانند فرار كرده بكيلان رفتند آل بويه را ديالمه ازآن‌جهت كفته‌اند كه مدّتهاى مديد در ديلم اقامت نموده بودند صاحب تاريخ جهان‌آرا و روضة الصّفا آورده‌اند كه بويه ابن فنا خسرو در قريه كليس من توابع ديلمان بود و در كمال اختلال احوال و تنكى معاش زندكانى مىنمود بويه با والده فرزندان خويش محبّت عظيم داشت اتفاقا در آن نزديكى آن ضعيفه علم رحلت بصوب آخرت افراشت بويه در مفارقت يار آه سرد از دل پردرد برآوردى و چون ابر بهار كريه و زارى كردى شهريار بن رستم ديلمى كويد كه ميان من و بويه بنياد محبّت محكم بود روزى رفته وى را بوثاق خويش آوردم و بهر طريق غم و اندوه او را از خاطرش ستردم در ان اثنا مردى كه دعوى دانش نجوم و تعبير مىكرد به منزل من تشريف آورد بويه با وى كفت خوابى ديده‌ام منجم از صورت واقعه سؤال نمود بويه كفت كه در عالم رؤياء مشاهده نمودم آتشى از صلب من بيرون آمده سه قسمت شد و بر اكثر مملكت ايران پرتو انداخت و بسيارى از معموره كيتى را روشن ساخت و خلايق نزد آن آتش تضرّع مىنمودند و زبان عجز و انكسار پيش آن نار مىكشودند منجم كفت سه پسر تو به مرتبه بلند خواهند رسيد و پادشاه ارجمند خواهند كرديد بويه از اين سخن بخنديد و اشاره به فرزندان خود على و حسن و احمد كرده كفت اولاد من اينهااند بكدام استعداد به سلطنت خواهند رسيد و بچه وسيله پادشاه خواهند كرديد منجّم در آن باب مبالغه نموده زايجه اولادش را طلب فرمود بويه تاريخ مولود فرزندان به او داد منجّم بعد از تامل بسيار اوّل دست على را كه مهتر فرزندان بود بوسه داد و كفت نخست اين دولتمند افسر شاهى بر فرق خواهد نهاد آنكاه آن دو سعادتمند ديكر از آن‌وقت سوداى سلطنت در خيال آل بويه